تبليغاتX
بچه دومی ها
شب عبور شما را شهاب لازم نیست ××که با حضور شما آفتاب لازم نیست

دیشب دلم گرفته بود...چشم هایم را بستم...تاریکی را دیدم...و در تاریکی تورا دیدم

هم چون مهتاب می درخشیدی

با تمام وجود...بی خیال از حرفهای مردم ...فریاد زدم

تو را من دوست می دارم

و تا بی نهایت می خواهمت.

 






لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 11:12 توسط ..:: بچه دومی ::..

بازسرایی پارسوماش 1

« منشور پارسوماش »

 

۱-این منم کوروش                                          

پسر ماندانا و کمبوجیه

پادشاه جهان

پادشاه پهناورترین سرزمین های آدمی

از بلندی های پارسوماش تا بابل بزرگ

 

۲-براي من

که جهان را به جانبِ علاقه فراخوانده ام

چوپان به کوه و

پير به خانه و

پيشه ور به شهر ... يکي است

همه برادرانِ من اند.

 


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 16:33 توسط ..:: بچه دومی ::..

 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

 

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

 

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

 

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

 

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

 

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

 

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

 

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 17:27 توسط ..:: بچه دومی ::..

 

 

دیدی اونم رفت

 

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...

روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...

هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...

دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 17:22 توسط ..:: بچه دومی ::..

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در

پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:29 توسط ..:: بچه دومی ::..

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:28 توسط ..:: بچه دومی ::..

بگذار ابريترين شعرهايم را با غريب ترين لهجه بخوانم
اين عادت من است كه هر غروب بر ايوان دلتنگيم مي نشينم
و خويش را مرور مي كنم....

شبهاي زمستاني قلبم را چراغي  نيست و ظلمت روحم را،
روشنايي ودر انزواي  تنهائيم كور سوي  اميد را نمي بينم
چه بس شبها كه دلتنگي صورتم  راشسته و خواهد شست
وچه بسيار روزهايي كه بي قرارت بودم ولي ...
غم هجران  لحظه به لحظه به مرگ نز ديكترم خواهد كرد

وهيچ كس راز دلتنگيهايم را نخواهد فهميد وهيچ چيز برلب
نخواهم آوردچرا كه من گر فتار سنگيني سكوتي هستم كه
 
گويا قبل از هر فريادي لازم است




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:16 توسط ..:: بچه دومی ::..


نمي دانم دلم گم شده يا اوني که دل به او سپردم!

نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم.

نمي دانم اعتماد بي جا کردم يا بي جا به من اعتماد کردند.

نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود.

نمي دانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او. او قدر ندانست يا

من, نمي دانم.....


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:1 توسط ..:: بچه دومی ::..

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسيده است رنج و اندوه مبر

 
 
قبل از جواب دادن فكر كن

 
 
هيچكس را تمسخر مكن

 
 
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

 
 
خود براي خود، زن انتخاب كن 

 
به شرر و دشمني كسي راضي مشو 
 


تا حدي كه مي‌تواني، از مال خود داد و دهش نما


 
كسي را فريب مده تا دردمندنشوي



ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 14:59 توسط ..:: بچه دومی ::..

می‌نويسم از تو


شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 14:48 توسط ..:: بچه دومی ::..

 

به کوروش چه خواهیم گفت                            

اگر سر بر آرد ز خاک؟

اگر باز  پرسد  ز ما

چه شد دین زرتشت پاک؟

چه شد ملک ایران زمین؟

کجایند مردان این سرزمین؟

به کوروش  چه خواهیم گفت؟

اگر دید و پرسید از حال ما

چه  کردید با برَنده شمشیر خوش دستتان؟

کجایند میران سر مستتان؟

چه آمد سر خوی ایران پرستی؟

چه کردید با کیش یزدان پرستی؟

به شمشیر حق نیست دستی

که بر تخت شاهی نشسته است؟

چرا پشت شیران شکسته است؟ 

در ایران زمین شاه ظالم کجاست؟

هوا خواه آزادگی  َ

پس چرا بی صداست؟

چرا خامش وغم پرستید؟های

کمر را به همت نبستید؟ های

چرا اینچنین زار و گریان شدید؟

سر سفره خویش مهمان شدید؟

چه شد عِرق میهن پرستیتان؟

چه شد غیرت و شور و مستیتان؟

سواران بی باک ما را چه شد؟

ستوران چالاک ما را چه شد؟

چرا مُلک تاراج می شود؟

جوانمرد محتاج می شود

چرا جشنهامان شد عزا؟

در آتشکده نیست بانگ دعا

چرا حال ایران زمین نا خوش است؟

چرا دشمنش اینچنین سر کش است؟

 چرا بوی آزادگی نیست؟های

بگو دشمن میهنم کیست ؟های

بگو کیست این ناپاک مرد؟ 

که بر تخت من اینچنین تکیه کرد؟

که تا  غیرتم باز  جوش آورد

ز گورم صدای خروش آورد

به کوروش چه خواهیم گفت؟

اگر سر  بر آرد ز خاک




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 4:15 توسط ..:: بچه دومی ::..

شب شعرهايمان يادت هست؟
تو درد مي سرودي و من
آيه هاي اميد ميخواندم.
بعد از نبودنت
دلتنگ ترين شاعر دنيا شده ام.
برايم، آيه هاي صبر نميخواني؟




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 14:7 توسط ..:: بچه دومی ::..

توی این روزهای داغ شهریوری دلم میخواهد یک گوشه بنشینم و برایت شال گردن ببافم

نخند، به رویم نیاور که با فتنی بلد نیستم

توی خیال که هر کاری میشود کرد نه؟

حتی میشود تصور کرد با هم رفته ایم وبه سلیقه خودت چند کاموا

همان رنگی که خودت دوست داری خریده ایم

بعد مینشینیم کنار هم

نه

نمیتوانم خوب ببینمت برو بنشین روبرویم

من شروع میکنم، یکی زیر یکی رو

و تو از تمام روزهای بی تو حرف میزنی

مثلا میگویی همه روزهایی که دلم تکیه گاه میخواسته برایم دعا میکردی

 همه لحظه های بی قراریم حواست به من بوده

دلشوره تردیدهایم یک لحظه رهایت نکرده

شاید هم مغرورانه بگویی خودم خریدار تابستانه هایت هستم

یک لبخند سرخ بده ببینم

یا وقت زمزمه های الهم اغفر برای همه دلشکستگیهایم اشک ریختی

یا میگویی آنقدرها میشناسیم که نتوانم از کسی متنفر شوم

وقتی هم چشمت به کلمه انتظار بیفتد بگویی یادت هست آن هفت جمعه را ؟

شاید هم قضیه رزهای صورتی و دل نبستن هایم را به رویم بیاوری و اخم کنی و بگویی تا کی؟


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:0 توسط ..:: بچه دومی ::..

عرض سلام به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار خلاصه سلام به شما همراهان عزیز!!!

 

یه سال دیگه هم با تمام کم و کاستیاش گذشت. امیدوارم تو این سال تونسته باشم که مطالب وبو طوری انتخاب کرده باشم که مفید بوده باشن

آره وبلاگ ما هم 2 سال شد.

 

تولدت مبارک وبلاگ بچه دومی ها

 

شعار امسال

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

 

مرسی از همتون که در جشن کوچیک ما شرکت کردین

امسالم با نظرات زیبای خودتون منو در بهتر کردن این وب کمک کنید

ارادتمند همیشگی بچه دومی




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 16:19 توسط ..:: بچه دومی ::..

دو اسکرین سیور بسیار زیبا (محافض صفحه نمایش دسکتاپ برای کامپیوتر ) سریال افسانه جومونگ
Screen Saver legend jumoong for pc
secendchildren.blogfa.com

ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 13:3 توسط ..:: بچه دومی ::..

T>