





اینا همه مقدمه بود که بگم:

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک می گن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی ، تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که تا هزار سال همین جشنو بگیریم به افتخار وجودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
الهی که تا همیشه عزیز همه باشی از اون چشمی که می خوای الهی که نیفتی
ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشق رو لبها پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونه وسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پر از ستاره بارون پر از بادکنک و شوق ، پر از آیینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز بیان یه عالمه عاشق ، بیاد هزار تا مهمون






چه دهم هديه ترا
تو که خود شاخه ي سبزي
تو که خود غنچه ي سرخي
با دلم از خط نور
و وفا بنويسم
"که بهار تو مبارک باشد"
نوشتن بهونه می خواد...و من امروز یکی از بهترین بهونه ها رو برای نوشتن دارم....
همه ي آدم ها را دوست دارم.
آدم ها ي زيادي را خيلي دوست دارم.
اما اندكند آدم هايي كه دلم چشم بسته خاطرشان را خيلي مي خواهد.
امروز حس شادباش و تبريك داشتم
به همه ي دل هايي كه خداوند زندگي دوباره يشان را در نفس مسيحايي او گذاشت.
به همه ي خانواده هايي كه خداوند گرميشان را در شوق وصل كردن او گذاشت.
به همه ي عشق هايي كه خداوند سامانشان را در تدبيرهاي عاشقانه ي او گذاشت.
امروز حس شادباش و تبريك داشتم
به خودم؛ به اين كه خداوند خواسته است عشق ورزيدن را بياموزم و با خرج خودش برايم معلم خصوصي گرفته سر خانه ي دلم.
امروز حس شادباش و تبريك داشتم
كه
امروز روز تولد اوست.
امروز تولد یه فرشته ست . یه فرشته زیبا که خداوند از آسمون فرستاد. گرچه فرسنگ ها از هم دوریم ولی اونو نمی دونم ولی می دو نم که عکس اونو تو دل خودم قاب گرفتم و هر جا می رم با هامه....
پس بی خیال فاصله ، چون مهم دله ....................
پس حالا با شادی می گم:
فرشته ی مهربونم
بیا شمعاتو فوت کن تا 100 سال زنده باشیییییییی

به حرمت آن شاخۀ گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !!!
به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچۀ همیشگی زدیم
تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !!!

یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند. به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت تا اورا بخنداند صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت،بگو از من به دلدارم که اورا دوست میدارم. ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید. من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم.سینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارم. پاکبازم من ولی در ارزو

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
چه دلپذيراست
اينکه گناهانمان پيدا نيستند
وگرنه مجبور بوديم
هر روز خودمان را پاک بشوييم
شايد هم مي بايست زير باران زندگي مي کرديم
و باز دلپذيرو نيکوست اينکه دروغهايمان
شکل مان را دگرگون نمي کنند
چون در اينصورت حتي يک لحظه همديگر را به ياد نمي آورديم
خداي رحيم ! تو را به خاطر اين همه مهرباني ات سپاس....
... اين بغض عصيانگر خفه خواهد ساخت مرا ...
پرواز را از همان كودكي آموخته بودم
اما فرصتش پيش نيامد كه پرواز را تجربه كنم و ترس دارم كه
اين بغض عصيانگر خفه خواهد ساخت مرا ...
چرا دروغ ؟ چرا ريا ؟ مگر دروغ ،عشق هم مي آفريند ؟ هميشه پنداشت من اين بوده است كه عشق زائيده سادگيست و ميوده درخت شيطاني دروغ ، نفرت است و بس ، فاصله است و دوري ،فرار است ،فرار از خود ،فرار از او ،فرار از همه و زنداني كردن خويش درون غار تاريك تنهايي روح !
.... اين بغض عصيانگر خفه خواهد ساخت مرا...
همواره در مسير عبور خويش از زندگي تصور نمودم كه اين ايستگاه ،خود خود عشق است ولي همانند دوندهاي كه يك كفشش از پا در مي آيد لنگ زدم ،ماندم و ديدم كه درخت دروغ حتي يك برگ هم براي سايه به من هديه نكرد ! پس كفش به پا كردم و دوباره دويدم و مرا همواره اين انديشه ياري مي داد كه :
« عشق مي ورزم و اميد كه اين فن شريف چو هنرهاي دگر موجب حرمان نشود »
و من دانسته بودم كه تنها پاهاي من بايد بدوند پس دويدم وپيوسته اين فكر به من اميد مي داد كه « بهترين چيز رسيدن به نگاهيست كه از حادثه عشق تر است »
اكنون كه از آخرين ايستگاههاي هفت شهر آرزو مي گذرم مي انديشم كه اين بغض عصيانگر خفه خواهد ساخت مرا ...
كه چرا تني كه همه اشتياق است براي سرسپردن ،يك نفس در ايستگاهي تازه نكرد !
و هر ايستگاه بغضي شد نشكسته و اكنون مي انديشم كه
واي به ايستگاه آخر !
آيا اين بغض شكسته خواهد شد يا كه
اين بغض عصيانگر خفه خواهد ساخت مرا ؟!........
پائیز می آید...
پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...
کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان میشنویم...
کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد...
کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان نیز خواهیم دید..
آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی
باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی
باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...
انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...
و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من
التماس ذکر مقدس چشمانم و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند...
و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن ...
دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..
فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...
سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی
لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینید....
خودتون رو هم گول نزنید...
اما سئوالات !!
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور
