تبليغاتX
بچه دومی ها
شب عبور شما را شهاب لازم نیست ××که با حضور شما آفتاب لازم نیست

شب شعرهايمان يادت هست؟
تو درد مي سرودي و من
آيه هاي اميد ميخواندم.
بعد از نبودنت
دلتنگ ترين شاعر دنيا شده ام.
برايم، آيه هاي صبر نميخواني؟




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 14:7 توسط ..:: بچه دومی ::..

توی این روزهای داغ شهریوری دلم میخواهد یک گوشه بنشینم و برایت شال گردن ببافم

نخند، به رویم نیاور که با فتنی بلد نیستم

توی خیال که هر کاری میشود کرد نه؟

حتی میشود تصور کرد با هم رفته ایم وبه سلیقه خودت چند کاموا

همان رنگی که خودت دوست داری خریده ایم

بعد مینشینیم کنار هم

نه

نمیتوانم خوب ببینمت برو بنشین روبرویم

من شروع میکنم، یکی زیر یکی رو

و تو از تمام روزهای بی تو حرف میزنی

مثلا میگویی همه روزهایی که دلم تکیه گاه میخواسته برایم دعا میکردی

 همه لحظه های بی قراریم حواست به من بوده

دلشوره تردیدهایم یک لحظه رهایت نکرده

شاید هم مغرورانه بگویی خودم خریدار تابستانه هایت هستم

یک لبخند سرخ بده ببینم

یا وقت زمزمه های الهم اغفر برای همه دلشکستگیهایم اشک ریختی

یا میگویی آنقدرها میشناسیم که نتوانم از کسی متنفر شوم

وقتی هم چشمت به کلمه انتظار بیفتد بگویی یادت هست آن هفت جمعه را ؟

شاید هم قضیه رزهای صورتی و دل نبستن هایم را به رویم بیاوری و اخم کنی و بگویی تا کی؟


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:0 توسط ..:: بچه دومی ::..

عرض سلام به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار خلاصه سلام به شما همراهان عزیز!!!

 

یه سال دیگه هم با تمام کم و کاستیاش گذشت. امیدوارم تو این سال تونسته باشم که مطالب وبو طوری انتخاب کرده باشم که مفید بوده باشن

آره وبلاگ ما هم 2 سال شد.

 

تولدت مبارک وبلاگ بچه دومی ها

 

شعار امسال

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

 

مرسی از همتون که در جشن کوچیک ما شرکت کردین

امسالم با نظرات زیبای خودتون منو در بهتر کردن این وب کمک کنید

ارادتمند همیشگی بچه دومی




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 16:19 توسط ..:: بچه دومی ::..

دو اسکرین سیور بسیار زیبا (محافض صفحه نمایش دسکتاپ برای کامپیوتر ) سریال افسانه جومونگ
Screen Saver legend jumoong for pc
secendchildren.blogfa.com

ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 13:3 توسط ..:: بچه دومی ::..

در این آموزش خیلی کوچک شما یاد خواهید گرفت که چطور به احساسات و قلب خود حیات بخشید.میدونم تا روز عشق خیلی مونده ولی هر روز برای شما میتونه روز عشق باشه.ما همیشه میخوایم به عشقمون هدیه بدیم ، این هدیه هم میتونه مادی باشه و هم غیر مادی.اما فرستادن کارت پستال در روز تولد، ولنتاین،عید و... برای خانواده و دوستان پسندیده تره.در این آموزش شما میتونید یه قلب متحرک برای کارت پستالتون بسازید.

آموزش در ادامه مطلب

 secendchildren.blogfa.com


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:49 توسط ..:: بچه دومی ::..

سلام

متاسفانه با خبر شدیم پدر بزرگ تیم تام عزیز این دنیا رو بدرود گفتند

روحشان شاد و یادشان گرامی

همه ی کارای خدا با حکمتن . حتی افتادن یه برگ از درخت . من به نوبه ی خودم به این دوست عزیزم تسلیت می گم . این آپو به تیم تام عزیز تقدیم می کنم .

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:31 توسط ..:: بچه دومی ::..

تصویر مورد نظر رو باز کنید

Image> Adjustments> Hue/Saturation


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 8:33 توسط ..:: بچه دومی ::..

تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است

تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به آتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي آنچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .  


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 8:16 توسط ..:: بچه دومی ::..

T>