تو را می بينم ،تو را می شنوم ، تو را می گويم ،تو را می نويسم، تو را باور دارم و هميشه با توام به راستی شايدسودای عشقی در تو نيست . و شايد نخوای رسوای عشقم باشی .اما غريبه با دل من اشناجسمت نيست در کنارم .اما روحت هست در وجودم. روح واحساست را بارها و بارها زمزمه کردم.عشق و احساسم را بارها وبارهامرور کردم .شايد هيچ زمانی با من نباشی وبا روحم يکی نشی و نخواهی با من باشی.
شايد تو تنهای تنها رويای شبهای مهتابی زندگيم باشی.شابد تو برای ديگری باشی.اما خوشحالم که کسی نميتونه فکر و يادتو از من بگيره.اي کاش منو ببينی و وجودمو باور کنی. اي کاش در شبهای ظلمات تنهاييت تک چراغ دلت من باشم.اي کاش ارامش بعد طوفان دلت من باشم.اي کاش رسوای دلم باشی و شيدای عشقم.
ای تو قصه گوی شبهای مهتابی.ای تو ايمان شبهای تنهايی با تو بودن را روحم از تو ياد گرفت. بگو بی تو بودن را از کجا ياد خواهد گرفت.
بمان تا مرده نباشم و در آغوش تو باشم.تو که بايد شب را از ميان چشمانت معنا کرد.محبت را در قلب کوچکت معنا کرد.تو که گرمای خورشيد را در بر داری .زيستن در کنار معشوق را باور داری. تو که می دونی عشقم برات تا بيکرانها جاريست.توکه می دونی طعم تلخ اخرين وداع تا دور دستها در خاطرم باقيست.
بيا ای تو ايمان گمگشته ام
ديگر گمگشته ام مباش
ديگر لحظه ای را بی من مباش
به نام خدا ، به نام عشق ، به نام تو ، به نام عشق نام تو .
آسمان مظهری از پاکی و صداقت است و هنگامیکه خورشید طلوع می کند ، صداقتش به اوج می رسد . واین گونه با تو سخن می گوید که مرا بنگر که زیباییم از هر چه زیباروست ، زیباتر است . وقتی که به آن می نگری چشمانت را می بندی زبرا آن چنان زیباست که قادر به دیدنش نیستی . چشمان تو قادر به دیدن این همه زیبایی نیست . می دانی چرا؟
زیرا هنگا می که صادقانه گفتم "دوستت دارم" مرا به تمسخر گرفتی و صداقتم را باور نداشتی این گونه است که اولین زیبایی مرا که صداقتم نسبت به تو بود ندیدی که اکنون نیز قادر به دیدن هیچ گونه زیبایی نیستی . برو... برو .. به آنجا که ظلمت و تاریکی باشد. تا شاید بتوانی صداقت آنان را که دوستت دارند باور کنی . بی تو هر لحظه فرو می ریزم . باور کن ، باور کن اگر روزی تو را نبینم .اگر یک روز آهنگ صدای دلنشین تو در گوشم زمزمه نکند . آن روز را به شب نخواهم رساند تو تنها دلیل بودنم هستی و تنها دلیل رفتنم . اگر ماندم به خاطر این بود که دوستم خواهی داشت اما اکنون که این گونه نیست می روم به خاطر تو ماندم و اکنون به خاطر تو می روم تا زندگی ات را دور از چشمانم ادامه دهی آن روز که پرسیدی چقدر دوستم داری ؟ یادت هست که من چه جوابی به تو دادم . گفتم به همان اندازه که تو مرا دوست نداری و تو بی تفاوت مرا رها کردی نمی دانستی که اگر نگاهت را ازمن بگیری قلبم آتش می گیرد . زندگی کن بدون این که فکر کنی حتی لحظه ای منی وجود دارد. می دانم که همین گونه است .
تو اصلا مرا نمی بینی از صمیم قلب برایت آرزوی خوشبختی می کنم ، عزیزم.
بدرود و صد درود
**عاشق چشمان زیبایت هستم**

«درحصاربي كسي بارهادلم شكست به يادكسي كه هرگزيادم نكرد»
تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي ولي براي رفتنت عجب شتاب مي کني
سر قرار عاشقي (من و تو )
هر چند از اين چشمان قشنگ گله داريم
تا لحظه ي خوبي که بيايي من و دل حوصله داريم
گفتي من و تو قسمت يک پنجره باشيم قبول است
هر چند به اندازه پرواز و قفس فاصله داريم
يادت نرفته است عزيزم که اگر دردسري هست
از خنده ي آن روز ، از آن کوچه، از آن يک بله داريم
ديگر همه را گردن اين قسمت و تقدير نياندار
تقدير کدام است ؟! ببين ما خود مسئله داريم
عيب از خودمان نيست؟! که تا پاي قراري به ميان است
هي صحبت کمبود زمان مي شود و مسئله داريم

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی
تا تو در همهمه ی سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی
تا مرا به دیدار خود من ببری
می نویسم می نویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد...
بااشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک چشمم است, به خیسی چشمانم باورنداشتی.با خون قلبم نوشتم عاشقانه می پرستمت بازم باورت نشد که خون قلبم است .نمی خواستی ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت رو ببینم به ناچار دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافیست برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم.
مرگ هم با عشق زیبا ست.

به نام تک نوازنده ی گیتار هستی![]()
برایت چه بنویسم از مهری که در رودخانه قلبم جاریست یا از طوفان سهمگینی که در دلم غوغایی به پا کرده و از اوراقی که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جای داده "ای مهربانترین" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام تو و یاد تو پر کرده ام و سر انجام به زیباترین نکته هستی رسیده ام.
سلام . به همه ی دوستای گلم![]()
حالتون خوبه؟![]()
ممنونم از این همه لطف بی نهایتتون . عاشقانه های من در مقابل نظرات قشنگی که داده بودین هیچن
. امیدوارم که عرضششو داشته باشم. اما دیروز که اومدم تو اینترنت آی دیمو چک کنم تا یاهو مسنجر باز شد یه دفعه دیسک شدم و آفامو نتونستم ببینم.![]()
![]()
عاشقانه های این سری تقریبا حالت کارت پستال رو دارن. امیدوارم که خوشتون بیاد.![]()
اگه خوب نیستن به بزرگی خودتون ببخشید.(دیگه مریضیو و.. ) ولی الان که دارم آپ می کنم خیلی حالم بهتره . ![]()
دوستتون دارم![]()
ارادتمند همیشگی بچه دومی

سهراب سپهری:
دچار باید بود وگرنه زمزمه های حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد

منظور سهراب از دچار بودن عاشق بودنه.
تو هم دچار شدی؟
و صدای گرم تو ، نوای دل انگیز زندگیم شد.افق هنوز در
انتظار چشمان پر مهرت بی قراری می کند و تو
هر شب صمیمانه تر از گذشته به
ستاره ها لبخند می زنی.



ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتابد به یاریم
ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق من
با او بگو که مهر تو از دل نمی رود
هر چند بسته ، مرگ کمر بر هلاک من


قطره دلش دریا می خواست . خیلی وقت بود که به خدا گفته بود ، هر بار خدا می گفت: ((از قطره تا دریا راهیست طولانی ... راهی از رنج و عشق و صبوری ... هر قطره را لیاقت دریا نیست !))
دیشب دلم گرفته بود...چشم هایم را بستم...تاریکی را دیدم...و در تاریکی تورا دیدم
هم چون مهتاب می درخشیدی
با تمام وجود...بی خیال از حرفهای مردم ...فریاد زدم
تو را من دوست می دارم
و تا بی نهایت می خواهمت.
کاش بیایم برای بی پنا ها سایبون باشیم
با دلای شکسته کمی مهربون باشیم
کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم
احترام دلای شکسته رو نگه داریم
کاش به مهربونترا دین مون و ، ادا کنیم
سهم خوشبختی مون و سهم بزرگترا کنیم.
کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه
مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه
کاش که شاخه ی درخت زند گی رو نشکنیم
هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم
کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه
خوب نگه داریم چیزی که وسه یادگاریه
کاشدس پرنده های بی پنا ه و بگیریم
توی آسمون بریم دامن ماه و بگیریم
کاش با مهربونی مون غصه ها رو کم بکنیم
رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم
کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن
اگه درد ودل کنن به آرزوشون می رسن
کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه
بگیم ازچیزایی که خوب ولی رفتنیه
کاش هنوز دیر نشده قدر هم و خوب بدونیم
نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم
کاش که این جمله هیچ موقع ز یادمون نره
آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد و
قلب ها گرامی تر از آنان که بشکنند
آنچه از روزگار بدست آید با خنده نمی ماند
و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود
فردا خورشید طلوع خواهد کرد
حتی اگر ما نباشیم
حتی اگر ما نباشیم
بعد از دادن یه امتحان هندسه آبدار گفتم بیام و به این قلب خاک گرفتمون یه سر بزنم
. امیدوارم خوشتون بیاد![]()
چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!! ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت ![]()
گمان نمی کنم این دو دست به هم برسند
دو دلشکسته در انزوا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلخواهش
که دست های پر از درد ما به هم برسند
(خواستن توانستن است)


عشق همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است و گاه نگاه
غریبه این درد مشترک من و توست
که گاهی نمی توانیم در چشم های هم دیگر نگاه کنیم


می دونی غروب کجاست؟جایی که زمین ،آسمونو می بوسه ، می خوام غروب کنم
کجایی آسمونم؟

سلام
می گن پیدا کردن دوست آسونه ولی نگه داشتنش سخته
اما این دفعه استثنا بود چون پیدا کردنش خیلی سخت بود و از خدا می خوام این قدرتو به من بده تا بتونم از دستش ندم و هیچ وقت از من نرنجه
اینم برای دوست گلم . (
)عزیز
اول این گلا رو بهش تقدیم می کنم
دوست بزرگوارم. کاش می شد واژه ها را به بند بکشم تا وقتی می خواهم از تو بنویسم با فرود یاد تو از مخیله ام نگریزند و من بتوانم حقیقت روح بزرگ تو را تفسیر کنم. تویی که در میان بهشت چشمان بی فروغ پرستوی لحظه های بی کسی ام آمدی و مانع از انجماد لبخند روی لبهایم شدی.
تو بودی که با کلید طلایی حضورت ، قفل زنگار بسته تنهایی قلبم را شکستی.
اینک با تو در شروع هر فصل از کتاب زندگی ام ،چکامه هایی از جنس اقاقی ثبت می شوند. پس تا همیشه بهار من باش و در من حلول کن ، به ویژه در فصل بارانی چشم هایم.
بر دشت خشک صحرا، باران دوباره بارید
وز قلب سرد تنها ، صدها شراره بارید
از پشت کوه غم ها ، سر زد دوباره خورشید
وز آسمان تیره ، امشب ستاره بارید
مرداب مرده دل ، جانی دوباره بگرفت
وز قلب مرده آن ، صدها فواره بارید
صد مرهم لطیف از ، دستان دلنوازش
بر قلب پاره پاره ،بر قلب پاره بارید
جام سبو بیارید ، امشب ز روی شادی
مژده دهید بر دل ،کامشب ز بخت و اقبال
صد عشوه و کرشمه ،از قلب خاره بارید
امشب دل دومی در جوش ودر خروشست
کز دوست عزیزش ، بر او اشاره بارید.

ای دوست ، ای دوست ،ای دوست
جور تو از آن کشم که روی تو نکوست
گویند کسان بهشت خواهی یا دوست
ای بی خبران بهشت با دوست نکوست

تو را دوست دارم
و وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
می دانم که دوستت دارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال توست
سلام![]()
یکی از بچه ها تو قسمت نظرات نوشته بود تو که خداحافطی کردی و این همه آپ میگذاری اگه تازه سلام کرده بودی چی میشد..
راستشو بخواید ای هفته یکی از بدترین هفته ها بود که به لطف خدای مهربان و گلم تیدیل شد به بهترین هفته .
امروز زنگامونو تقسیم کردن در نتیجه گلوی دبیرامون کمتر درد گرفت ولی یه کوچولو به ضرر ما تموم شد چون مجبور بودیم امتحان فیزیکمونو در 45 دقیقه جواب بدیم و جالب تر از اون آدمی مثه من یادش بره ماشین حسابشو با خودش ببره وای که چی می شه فکرشو بکن 3/2 اعداد هم رادیکالی باشن.
دوم امتحان ادبیات به دو شعر تنزل مقام پیدا کنه و از همه باحالتر امتحان روز سه شنبه ،چهارشنبه هم لغو بشه..![]()
می گم آخه این چه وضعشه اون موقع که ما دبستان می رفتیم تو کتابامون نوشته بود
اما حالا چی میگن : دارا با سارا به مدرسه رفت _ نه خواهش می کنم چرا خودتوو اذیت می کنید یه هو بگید دارا با سارا به سینما رفت .![]()
اونوقت تو پیکای این جغله ها چی می نویسن _اگه آقایی در مدرسه به شما آلوچه تعارف کرد چکار می کنید؟ (آخه مگه این مرده خودش خواهر مادر نداره که میاد به دختر مردم آلوچه تعارف می کنه؟!)![]()
ببینید کار از این جغله ها خرابه اونوخت میان به نوجونا و جوانای مثبت و پاستوریزه گیر می دن .
افراد مسن جامعه هم که منحرف شدن.
پارسال برای عیادت مادربزرگم رفته بودم بیمارستان قرار بود روزو من پیشش باشم تا اگه کاری داشت براش انجام بدم . منم که نمی تونم یه جا بشینم گفتم برم یه گشت بزنم دیدم که یه پیرزنه با حالت دل آشوبی داره تو سالن قدم می زنه
رفتم بهش گفتم مادر جون می تونم کمکتون کنم ؟
سرش انداخت رو شونه هام و شروع کردبه گریه بعد از یه مدت گفت : دخترم عزیزترینم الان بستریه. و نمی تونم برم ببینمش
منم گفتمش همسرتونه.؟باش قهرید؟ پسرتونه؟
گفت نه همسایمونه..(به سختی جلوی خندمو گرفتم
)
ازش خواستم تا داستانو برام تعریف کنه ...(اونم شروع کرد به تعریف) بله عاشق دلسپرده
منم که حسابی جو گیر شده بودم با خودم گفتم امروز من دست این دو تا کبوتر عاشقو بهم می رسونم
فقط 20 دقیقه به وقت ملاقات مونده بود ولی با این جمعیتی که اونجا بود مگه می شد رفت خواستگاری
رفتم پیشه دخترخاله و شروع کردم به خودشیرینی اونم که دیگه دستمو خونده گفت چی می خوای؟![]()
بهش گفتم : این آخرین چیزیه که ازت می خوام می شه بعد از وقت ملاقات برم عیادت یه نفر .
گفت کدوم بخشه؟ بهش گفتم : تو سی سی یو![]()
گفت :نه...![]()
اذیتتون نکنم بعد از کلی کل کل کردن اجازه داد 5 دقیقه ببرتمون داخل از اون جایی هم که من آدم احساسی هستم
رفتم پیشه مادربزرگم و بهش گفتم اجازه هست سه شاخه گل بردارم![]()
![]()
![]()
مادربزرگه هم که فوری منحرف شد گفت باشه
خوب لحظه ی دیدار نزدیک است![]()
رفتیم داخل . بهش گفتم ببینید آقا مرسومه بزرگترا برا کوچیکترا می رن خواستگاری و تو کشور ما هم آقاها می رن خواستگاری . ولی این بار کاملا بر عکسه ...![]()
این جا سه شاخه گله اگه جوابتون مثبته گل قرمز اگه می خواید فکر کنید گل سفید و اگه منفیه گل زرد ...![]()
![]()
![]()
گل قرمزو برداشت
بله این دو کبوتر عاشق روونه ی آشیونه ی پر از احساس شدن.![]()
ولی اون موقع بود که فهمیدم عشق چه عظمتی داره . قبل از اون موقع وقتی فیلم احساسی می دیدم همه گریه می کردن من می خندیدم می گفتم مگه می شه آدم مرده با شنیدن صدای عشقش زنده بشه و از این قبیل..![]()
ولی اون موقع فهمیدم که اینکار می شه پیرمرده با دیدن پیرزنه نمی گم 360 درجه حالش عوض شد ولی 200 درجرو مطمعنم
من اون روز تو اون بیمارستان شاهد قدرت عشق بودم و( فهمیدم تا نباشد چیزکی نویسنده ها نگویند چیزها
) و معنای این جمله عشق زمان و مکان معینی نمی شناسد

امیدوارم همه تو این آتش جزغاله بشید.به قول یکی از بچه ها برای این که به کسی بگیم دوست دارم یه عالمه حرفو 100 صفحه می نویسیم آخرسریم بهش نمی گیم . پس الان اونی رو که دوست دارید یا براش یه اس ام اس بزنید.یا براش آف بزارید یا............(ولی یادمون باشد اگه خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم.)
خاطرات
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت 
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود 
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود 
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق 
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت 
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد 
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد 
آه اگر باز بسویم ایی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

هر چند رهایی ز قفس قسمت ما نیست این نیست که برهم نزنیم بال و پری چند

برای کشتن یه پرنده یه چاقو کافیست لازم نیست اونو تو قلبش فرو کنی کافیه بال و پر اونو ببری خاطره ی پرواز با اون کاری می کنه که خودشو به اعماق دره بندازه
سلام
حالتون خوبه؟
فردا روزه طبیعته یا به عبارت دیگه همون سیزده بدر خودمونه . امیدوارم که به همتون خوش بگذره موقع گره زدن سبزه هم ما رو فراموش نکنید. یه دعایی برامون بکنید.
این چهارده ، پانزدهمم رو هم که تعطیل نکردن . آخه یکی نیست بهشون بگه شما که این 13 روزو تعطیل کردین خوب این دو روزو هم تعطیل می کردین آسمون که به زمین نمی یومد حالا که تعطیل نمی کنید لااقل این دربیو یه روزی بذارید که ما هم بتونیم نگاه کنیم. خوب بگذریم . بازم از خدا می خوام که بهتون فردا خوش بگذره
اینم برای........
در آن سوی افق که خورشید به خواب می رود
در خم کوچه ی تنهایی که سپیده دم چشمک می زند
در پشت خم آیینه که مهتاب می خندد
من تنها تو را می بینم
ای نازنین بدان تا دنیا ،دنیاست
تا آن زمان که چشمه ی زندگی هنوز می جوشد
من تنها خواهم گفت
دوستت دارم.

هر صدايي که برآيد،نداي عشق نيست ...... با ايمان نبود آنکه نداند عشق چيست
الفبای عشق
بار دیگر نامه ی تو باز شد
هستی ام از نامه ات آغاز شد
نام خدا زیور آن نامه بود
من چه بگویم که چه هنگامه بود
بوسه زدم سطر به سطر تو را
تا که ببوسم همه عطر تو را
نام تو در نامه چه ها می کند
غارت جان ودل ما می کند
از غم خود جان مرا کاستی
بار دگر حال مرا خواستی

دوست داشتن کساني که دوستمان ميدارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم
نگاهم ياد باران كرده امشب –
مرا سر در گريبان كرده امشب –
غم و فرياد من از اين و آن نيست
-دلم ياد رفيقان كرده امشب!.

یکی بهم گفت این جاده رو برو تا به آخرش برسی آخر جاده تو رو دیدم بعد از کلی فکر کردن تازه فهمیدم که تو آخرشی...
آنقدر دریای قلبت را پارو می زنم
یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم

دربازي دل، نگاه من مست توبود
هربرگ دلم شكسته پابست توبود
من شاه دلم را به زمين انداختم
اماچه كنم كه تك دل من دست توبود

زندگی مثل بازی حکمه
مهم نیست که دست خوبی نداشته باشی
مهم اینه که یار خوبی داشته باشی
اینجوری می تونی بازی باخت رو ببری
قطره اشک تو را در جام دل انداختم
باختم دل را به عشقت تا ابد من سوختم

در رگ ساغر هستي تو بجوش
من همين يک نفس از جانم باقيست
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن ، هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

به نام آن که عشق را آفرید

لحظه ی شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من ، تو منی یا من تو؟
و تو گفتی هر دو...
من به تو پیوستم ، گفتم ای کاش پناهم باشی
همه جا و همه وقت ، دست تو در دستم
تکیه گاهم باشی...
و تو گفتی هستم ، تا نفس هست کنارت هستم

چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید :
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست

بين من و تو اگه راه آهن باشه
##########
اگه يه عالمه کوه باشه
^^^^^^^^^^^
يا يه دنيا راه باشه
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
باز هم نميتونه بين ما فاصله بندازه چون تــــــو........ تو قلبمي



سلام . این آپ ناقابلو تقدیم می کنم به یه دوست عزیز . امیدوارم که خوشش بیاد
مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما ميترسم از اينكه پژمرده شود پس \"س\" را از \"گل سرخ\" و \"ل\" را از گل \" لاله\" ، \"ا\" را از گل \"اطلسي\" و \"م\" را از گل \" مريم\" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي
كنم
تقدیم به تو
موندم سر دو راهی
تو خورشیدی یا ماهی
از بس بزرگو پاکی دریا پیشت حبابه
از وقتی تو می تابی مهتاب شبا تو خوابه
جواب این سوالو هیچکی هنوز بلد نیست
یه عمره می پرسم و همیشه بی جوابه
از بس مقدسی تو پاییز پیشت خم می شه
برگاش فقط می ریزه عمره گلاش کم می شه
بهشت اگه رد نشی تو از کنار باغاش
تا چشم به هم نذاشته عین جهنم می شه
هرچی که می نویسم پیشه تو کم میاره
به خاطرت می میرم به خاطرت می بارم
به جز یه صندوقچه که
اینجا بهش می گن قلب
برای هدیه دادن
چیزه دیگه ندارم
آفتاب اگه می تابه
یه وقتا اشتباهی
یا اگه ماه می ندازه
به آسمون نگاهی
اونا می یان یه لحظه روی تو رو ببینن
بذار پای عاشقی یا پای بی گناهی

*نگات قشنگه ولیکن یکم عجیب و مبهمه*
*من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه*
*من و گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر*
*نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه*
*تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبه*
من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم نمه*
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره*
آخرشم دق می کنم تا منو دوست داشته باشی*
*مردن که از عاشقیه یک دفه نیست که کم کمه*
*من نمی دونم که تو چرا اینجوری نگاهم می کنی*
*زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه*
*می پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی؟*
*می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه*
*برو به خاطر خودت اما به من یه قول بده*
*هر جای دنیا که بری دیگه نشو مال همه*
*رسمه که لحظه سفر یادگاری به می دن*
*قشنگ ترین هدیه ی تو ، تو قلب من یه مشت غمه*
*شاید اینو بهم دادی که همیشه با من باشه*
*حق با تو ا... تو راست می گی غمت همیشه پیشمه*
*دیدی گلا شب که می شه اشکاشونو رو می کونن*
*یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه*
*تو می ری و اسم منو از رو دلت خط می زنی*
*اسم قشنگ تو ولی همیشه هر جا یادمه*
*چشمای روشنت یه کم کاشکه هوای منو داشت*
*تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه*

ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیبا و دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان بیکران پرواز میکنم
عشق يعني... 
مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق مي افتد.
دوري، عشق را شدت مي بخشد و نزديكي، قوت.
پيري مانع از عشق نيست. اما عشق تا حدي مانع از پيريست.
هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم.
عشق ناتمام مي گويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم.
عشق تمام مي گويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم.
در حساب عشق يك به اضافه يكي برابر است با همه چيز و دو منهاي يك برابر با هيچ.
محال است عاشق باشي و عاقل.
عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست.
عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد.
عشق چون ميوه است. ممكن است خوب به نظر آيد اما تا وقتي كه نرسيده آن را گاز نزن.
عشق چون ساعت شني است. با خالي شدن مغز، قلب پر مي شود.
عشق غلبهي خيال بر خرد است.
مرد به كرات عشق ميورزد، اما كم. زن به ندرت، اما بسيار.
مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند.
تنها پاداش عشق، تجربهي عاشقي است.
با عشق و شكيبائي چيزي نا ممكن نيست
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غمها، به نام غمها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان.


یا نوشتی با دست
دوستت دارم
اشک از گونه خود جاری کرد
خوب می دانسته که چرا عاشقان نالانند
زین سبب یود که اهسته گریست
آن زمانی که نوشتی
دوستت دارم
تو هم زجر جدایی را می کشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمان می شدی از این که عشق را آفریدی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری دور میشی برمیگرده
و نگات میکنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده
و با عجله میاد سمت تو بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده
نگات میکنه بدون واسش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی بر میگرده
و میاد باهات اشک میریزه بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف
می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط
سکوت میکنه بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش
همه چیز بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون
که بدون تو می میره
اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون
که بدون تو مرده
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه ی سفید
روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده

دست بردار از او خاطره بازی کافیست فرض کن گل نفرستاده فراموشش کن
مردمان نگهش قله نشینند هنوز دل که در دره نیفتاده فراموشش کن
گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش دل ولی گفت نشو ساده فراموشش کن
به شما بر نخورد پای غزل بودو شکست اتفاقیست که افتاده فراموشش کن

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني .

یه بار از کنار ساحل گذشتی اما دریا برای بوسیدن ردپات روزی هزار بار میاد و می ره

فقط موجهاي
دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدنن
حالتون خویه؟ یه چند روزی بود از دستم راحت بودید . اما دل من خیلی براتون تنگ شده بود .تو این چند رو ز خیلی بدشانسی اوردم برای همین نتونستم بیام و به وبلاگ سر بزنم.
می گن بیچاره اونی که تو سال کبیسه به دنیا می آد . اما من می گم بیچاره اونی که تولدش تو یه روزی باشه که نتونه شادی کنه . مثل من .امسال تولدم افتاد شهادت حضرت محمد (ص). یادمه دبیر دفاعیمون می گفت :((هر چیزی و هر کسیو و هر روزی حرمتی داره باید سعی کنید حرمتشونو نگه دارید)) . خوشحالم که تونستم حرمت اون روزو نگه دارم . از همه بدتر روز تولدت اونم روز جمعه مجبور بشی بری آزمون بدی هر کی براتون بدی می خواد اینقدر این سوالا داغون بودن که نگو وقتی تموم شد سرم ۱. ۲ .۳ می زد.تنها می تونم بگم خدا این استادارو به راه راست هدایت کنه .
از روز جمعه یه فصل جدید از کتاب زندگیم باز شد اما تو سالی که گذشت آموخته ام که
آموخته ام :که در جست و جوی محبت و خوشبختی زمانی برای تلف کردن وجود ندارد.
آموخته ام :که اگر در ابتدا موفق نشدم با شیوه ای جدیدتر دوباره بکوشم
آموخته ام :که موفقیت یک تعریف دارد آن هم باور داشتن موفقیت است .
آموخته ام :که تنها کسی مرا شاد می کند که می گوید تو مرا شاد کردی
آموخته ام :که مهربان بودن بسیار مهم تر از درست بودن است .
آموخته ام :که که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود نه گفت.
آموخته ام :که زندگی مثل طاقه پارچه است هر چه به انتهای آن نزدیک می شود سریع تر می گذرد.
آموخته ام :که هر چه زمان کمتری داشته باشیم کارهای بزرگتری انجام می دهیم.
آموخته ام :که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم.
آموخته ام :که زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور با شیم
آموخته ام :که تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برلی فهمیدنش
آموخته ام :که لبخند ارزان ترین راهی است که می توان نگاه را وسعت بخشید
آموخته ام :که باد با چراغ های خاموش کاری ندارد
آموخته ام :که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست.
آموخته ام :که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن
فعلا
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم
![]()
این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت باز هم کوشش باطل دارم
بار لب های عطش کردمان عشق سوزان تو را می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی قصه ی عشق تو را می گوید
بخت اگر از تو جدایم کرده می گشایم گره از بخت چه باک
ترسم این عشق سر انجام مرا بکشد تا به سراپرده ی خاک
این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم

به تو از تو مینویسم ، به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت ، بی کسی تنها کسم بود
وقتی از آزار پاییز برگ و باغ هم گریه میکرد
قاصد چشم تو آمد ، مژده روئيدن آورد
به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست
اي كه خوشبختي پس از تو گم شد و به قصه پيوست
اي هميشگي ترين عشق در حضور حضرت تو
اي كه ميسوزم سراپا تا ابد در حسرت تو
به تو نامه مينويسم ، نامه اي نوشته بر باد
كه به اسمت چو رسيدم ، قلمم به گريه افتاد
اي تو يارم ، روزگارم ، گفتني ها با تو دارم
اي تو يارم ، از گذشته يادگارم
به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست
اي كه خوشبختي پس از تو گم شد و به قصه پيوست
در گريز نا گزيرم ، گريه شد معناي لبخند
ما گذشتيم و شكستيم پشت سر پل هاي پيوند
در عبور از مسلخ تن ، عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم ميگذشتيم
برتر از ما عشق ما بود
اي تو يارم ، روزگارم ، گفتني ها با تو دارم
اي تو يارم از گذشته يادگارم
به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست
اي كه خوشبختي پس از تو گم شد و به قصه پيوست



کاش مي شد اشک را تهديد کرد
لحظه ي لبخند را تمد يد کرد
کاش مي شد بين لحظه هاي زندگي
لحظه ي ديدار را تمد يد کرد
فعلا![]()
تو را مانند دنيا دوست دارم
چو عطر پاک گلها دوست دارم
منم چون ماهي افتاده بر خاک
تو را مانند دريا دوست دارم
بخند اي غنچه گلزار هستي که من خنديدنت را دوست دارم
اگر صد سال بعد از مرگ من گر بشکافي قبر من
خواهي شنيد از قلب من دوستت دارم اي دوست من
دوستت دارم

فردا روزه والنتاینه
این روزو به همه ی عاشقا تبریک میگم.
امیدوارم عشقتون همیشه جاویدان باشه.

روز والنتاین (به انگلیسی: Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمنماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد

![]()
در سده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بودهاست بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشتهاست از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند. کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامهایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام میشود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.
شهرهای منتسب به والنتاین قدیس![]()
بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتاین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هماکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری میشود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته میشود شامل استخوانهای والنتاین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد [۱]. خارج از حلقههای مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گستردهی رسانهها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت بهطوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس شهر عشاق لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتاین میزبان فستیوالی به نام فستیوال عشق میباشد
رسوم والنتاین![]()

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار میرود. از نظر علمی هم ثابت شدهاست که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا میبرد البته نه مصرف بی رویه ان.
در فرهنگ ایرانی![]()

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بودهاست. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه میدادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت میکردند.
اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کردهاند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
اگر مرگم بنامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سر آید
ترا دارم که مرگم زندگانی است

برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در برابر خاطره ات ایستاد و تعظیم کرد و شکست و نوشت ،تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای از تو نوشتن
فرقی نمی کند اول نامه ، سلام باشد یا خداحافظی ، وقتی هیچ کدام برایت مهم نیست ،اما من مثل تو فکر نمی کنم مهم این است که دل من برایت لک زده است حتی برای نخواستن و و شکستن و راندنت .تا هوای دوستت دارم در عاشقانه هایم می وزد طعم چشمان تو همان عسلی ست که خوش طعم ترین حادثه های دنیا حسرت یک ثانیه تجربه کردنش را می مشند.
عزیزم دارم ملودیت را با گیتار و چهره ات را با آب رنگ تمرین می کنم می خواهم بنوازمت ، نقاشی ات کنم ، شعر که به دلت ننشست نازنینم ، بی خبر نباشی بعضی ها عجیب سرزنشم می کنند ، فکر می کنم کمی حسودیشان می شود که تو هر چه سنگ می زنی من عاشق تر می شوم ، آن ها هنوز نمی دانند که همه دیوانگان را نمی شود با سنگ راند ، بعضی هایشان با سنگ ، دیوانگیشان چند برابر گل می کند و می شکفد و بزرگ می شود ، بزرگ عین تو ، عین علی ، عین اسمت ، عین مسیح ،عین رنگ سرخ.
دوست تو همان پروانه ای است که قصه ی افسانه ای شدنش با سوز همراه است برای همیشه می ماند ، دیر یا زود رفتنی ست و سوختن و سوزاندن ماندنی ، تو اهل سوزان بمان شمع من و من پروانه تا حالای آمده ، تا هنوز نیامده و تا همیشه ی دیر برایت خواهم سوخت . شب آتش بازی ، شب زلزله شب سیل ، شب هر چیز که وحشتناک است و بزرگ شب یک برق قشنگ ، شب یک تجربه که به درد همه چیز می خورد جز درد ، شب زیبا ، یک

دوباره تصور نگاهت آتش وجودم را شعله ور ساخت
قطرات خشكيده زخم عشق را در وجودم بيدار ساخت
معني عشق را حالا مي فهم عشق زماني تجلي مي يابد كه داشته هايت را نداشته باشي
عشق يعني دردي كه گذر زمان نه تنها از آتش آن نمي كاهد بلكه دوري آن جانكاهتر مي شود.
اگر امرزو براي نبودنت زار بزنم چه جوابي براي دلتنگيهايم هست
اين را بدان كه فقط نگاهت آرامم مي كند.
هرچند برايم نيستي اما يك لحظه از قلبم دور نشدي
كاش مثل هميشه مال من بودي تا دنيا برايم زيبا شود.
با تو صداي شر شر آب برايم تجلي زيبائي دنياست
با تو رنگ دنيا آبي آبي به رنگ عشق داشتن توست
امانبودنت همه چيز را از زندگيم زدود.
زندگيم خزان شد
آسمان وجودم تيره تيره گشته
واقعاً از دوريت زندگي را تحمل ميكنم.
دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق هاي بزرگ عظمت ميبخشد مثل باد که کبريت را خاموش ميکند ولي شعله هاي اتيش را بزرگتر ميکند


نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهاییم
تورا هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم
بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم
بیا تا با آرزوهایم بسازم
خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل

ا گر مي دانستي که چقدر تنهايم برايم اشک مي ريختي و اگر مي دانستي چقدر اشک مي ريزم تنهايم نمي گذاشتي

.......
قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن/تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش))! يا (( تو را عاشقانه مي پرستم ))))مراقب خودت باش)) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد

![]()
کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش
شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم برای اون که بفهمم چقدر دوسم
داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور
نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از
عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم
.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


اینم برای یکی از دوستای خوبمون که ازم یه شعر خواسته بود.![]()
ای دوست صفا و صلح و یکرنگی در این عالم قدیمی شد
توقع از رفیق و مونس و همدم قدیمی شد
به گرد شهر می گردم که یک آدم کنم پیدا
به جان حضرت آدم که آدم هم قدیمی شد
بخند ای دوست بخند ای یار که می ترسم
گویند که خندیدن در این عالم قدیمی شد.

بمون مسافر...
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست

دیگه شعرام وسه چشمای تو تازگی نداره
دلم از دست تو زندگی نداره
تو می گی خسته می شی چشمام می کنی فراموش
ولی من عاشقتم عاشق که خستگی نداره
می گی نت دوست ندارم برو وصرفنظر کن
دیوونم اینکه به احساس تو بستگی نداره
تو می گی ساده بگیر زندگی رو منو رها کن
عاشقی خط خطیه صافی و سادگی نداره
تو می گی یکم غرور داشته باشو منطقی تر شو
کارم از غرور گذشته هر چی که بگی نداره
من می گم دلم شکستس تو می گی اون که سپردیش
دلی که سپرده شد دیگه شکستگی نداره
می گم التماس چشمام کافی نیست واسه نگاهت
می گی که عشق تو حالت همیشگی نداره
تو می گی دیوونه ام تو راست می گی اما عزیزم
غیر من هیچ کس این حسی که تو می گی نداره
وقتی تو می ری عزای دریاست
چون بی آسمون اون خیلی تنهاست

English : I Love You
Persian : To ra doost daram
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
Syrian/lebanese : Bhebbek
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
Swedish : Jag a"Iskar dig
Africans : Ek het jou

اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم؟
مي خواستم اشک تو باشم...!
که تو چشمات متولد بشم؟
روي گونه هات زندگي کنم...
و
روي لب هات بميرم...

To My Loved One
I love you freely without restrictions
I love your understanding without doubt
I love you honestly without deceit
I love you creatively without conditioning
I love you without reservation
I love you physically without wishing
I love your being without wanting
I love you

شراب را دوست دارم چون رنگ خونه . خون را دوست دارم چون در
رگ جاریست . رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره . قلب را
دوست دارم چون جایگاه توست

سلام
امروز تولد دوست عزیزمه.از همین جا روی ماهشو می بوسم و بهش می گم تولدت مبارک دوست عزیزم

درست دیگه با هم نیستیم ولی من ... و روز تولدت رو درحالی که دیگه مدتی است با هم نیستیم تبریک می گم
تولدت مبارک خوش اممدی ستاره
ا
گر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره
شمعارو روشن کن و به جام دو تا رو فوت کن
نمی شه پیشت باشم فقط برام سکوت کن
تو این روزه طلایی نگو کمی غم داری
بدون که دیوونه ای به اسم من داری
تولد سال بعد خودم رو می رسونم
هر چی تولد باشه دیگه پیشت می مونم
گونه های نازتو با عطر یاس می بوسم
چی کار کنم که دورم اینور اقیانوسم
خواستم بیام کنارت اما اونا نذاشتن 
چون از تولد تو انگار خبر نداشتن
اونا نمی دونستن که پادشاه آواز 
امروز به دنیا می آد با کلی شادی و ناز
اون کیک رویاییتو ببر با دست نازت
واسه همه بخونو برو سراغ سازت
تو دل مثل دریات هزار تا آرزو کن
با من عاشق از دور بخون وگفتو گو کنتو 
تواین روز تولد عیده تو ماه مریخ
این روز خوب می مونه همیشه توی تاریخ
خدا تو این روز خوب تو رو به ما هدیه داد
همه مث هم بودن فرشتشو فرستاد
خدا گناهامونو به خاطر تو بخشید
چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه و غرور
زاده ی فصل پاییز ساکت ولی بی صدا
باغا می خوان گل بدن برگا می خوان جوون شن
درسته که بهار نیست درسته که پاییزه
اشکامو پاک می کنم می گن شگون نداره
ولی من از تو دورم چی کار کنم ستاره
تنها توی اتاقم با رز، شمع و میخک
به عکس نازت می گم تولدت مبارک
می دونم از راه دور تبریک من قبول نیس
اونم برای دوستم صاحب نمره ی بیست
اما خودت میدونی که چاره ای ندارم
من که به جز چشم تو ستاره ای ندارم
هدیه ی دوست تو فقط همین ترانست 
بدون برات می میره گریه هاش عاشقانس
دلم می خواد بدونی تو این همه ستاره
تولدت پر از گل پر از شمعای روشن
کاش که تو این جشن پاک کمی کنی یاد ما
تولدت مبارک خوش اومدی ستاره
اگر چه از راه دور هیچ فایده ای نداره


زندگی سه چیز است: 
اشکی که خشک میشود.
لبخندی که محو میشود.
یادی که می ماند و فراموش نمیشه.

آرزو دارم كه قشنگترين گل سرخ
دنيا را بچينم و بر برگهاي آن قطره اي از خون خود را بچكانم وآنرا به محبوبم هديه كنم .تا زماني كه گل را مي بويد نفسش خون مرا گرم كند


به دنبال واژه اي مي گردم تا قلبم را سيراب كنم 
و اين آخرين شايد هم آغازي براي فرداييست كه هنوز
در راه نيست و كاغذهاي مچاله شده زباله دان گواه به
اين راز دارند و اين آينه خسته تر از هميشه زير غباري
از دور تنها تصوير مرابدون هيچ واژه اي به سكوت فرياد مي زند امروز غبارت را به باد مي دهند.
برگرد ای غريبه 
برگرد ای غريبه
من بيمار نگاه خاموشت هستم
من دلتنگ ان سکوت بی فرجامت هستم
من آواره کوچه به کوچه چشمانت هستم
می دانی؟
هر وقت برف می بارد من سفر ميکنم
سفری به درون ان نگاه معصومت
سفری به دنيای پاک سادگيت
سفری به يادهای فراموش نشده
سفری به ان دور دست های غريب
ای مسافر گمشده شهر ماه
من تو را هر روز در غروب خيالم می بينم
با همان نگاه های خسته و پر نفوذ
من تو را هميشه اينگونه ميبينم!هميشه
نگاهت بوی خاک باران خورده را ميداد
تو رفتی!
آرام و بی نشان
سراغت را از شقايق های وحشی گرفتم
گفتند: ما خواب بوديم کسی را نديده ايم
به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو ان را نديده ای؟
کلامش بارش سکوت بود
حال من ماندهام با کوله باری از يادها و تنهايی ها
وغروبی ديگر که انعکاسی از نگاه توست
برگرد ای غريبه، من بيمار نگاه خاموشت هستم
جاودانه دوستت دارم![]()


عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، 
اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

![]()
عجب شعری![]()
![]()

POUR QUE TU M'AIMES ENCORE
J'ai compris tous les mots, j'ai bien compris, merci
Raisonnable et nouveau, c'est ainsi par ici
Que les choses ont changé, que les fleurs ont fané
Que le temps d'avant, c'était le temps d'avant
Que si tout zappe et lasse, les amours aussi passent
Il faut que tu saches
J'irai chercher ton coeur si tu l'emportes ailleurs
Même si dans tes danses d'autres dansent tes heures
J'irai chercher ton âme dans les froids dans les flammes
Je te jetterai des sorts pour que tu m'aimes encore
Fallait pas commencer m'attirer me toucher
Fallait pas tant donner moi je sais pas jouer
On me dit qu'aujourd'hui, on me dit que les autres font ainsi
Je ne suis pas les autres
Avant que l'on s'attache, avant que l'on se gâche
Je veux que tu saches
J'irai chercher ton coeur si tu l'emportes ailleurs
Même si dans tes danses d'autres dansent tes heures
J'irai chercher ton âme dans les froids dans les flammes
Je te jetterai des sorts pour que tu m'aimes encore
Je trouverai des langages pour chanter tes louanges
Je ferai nos bagages pour d'infinies vendanges
Les formules magiques des marabouts d'Afrique
J'les dirai sans remords pour que tu m'aimes encore
Je m'inventerai reine pour que tu me retiennes

فعلا ![]()





با اجازه![]()






کلید قلب هر کس فقط به دست یه نفره .اگه شد دوتا دیگه بدرد نمی خوره
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.
از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت…
گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.
از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .
از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .
از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد
تورا چون نقش رويا دوست دارم به مانند برگ پاک گلها دوست دارم به باغ خاطرات اي لاله سرخ تو را تنهاي تنها دوست دارم![]()
تقدیم به همه بچه دومی ها


این عکس که در وصفه برگه امتحانه براتون گذاشتم.
امیدوارم خوشتون بیاد.

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق توولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

آبی تر از ایینه که بی رنگ بمیرم
شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم
شاید خدا خواست دل تنگ بمیرم
آرزویم این است![]()

نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز![]()
مگر از شوق زیاد![]()