تبليغاتX
بچه دومی ها
شب عبور شما را شهاب لازم نیست ××که با حضور شما آفتاب لازم نیست

سلام

متاسفانه با خبر شدیم پدر بزرگ تیم تام عزیز این دنیا رو بدرود گفتند

روحشان شاد و یادشان گرامی

همه ی کارای خدا با حکمتن . حتی افتادن یه برگ از درخت . من به نوبه ی خودم به این دوست عزیزم تسلیت می گم . این آپو به تیم تام عزیز تقدیم می کنم .

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:31 توسط ..:: بچه دومی ::..

 

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت

دخترک به بیماری سختی مبتلا شد

 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد

ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...

پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد

سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند

ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 21:31 توسط ..:: بچه دومی ::..

بهای عشق و خیانت

 

لطفا نظر دل و قلب خود را درباره اين داستان بيان كنيد ( مهم )

 

هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می گشـت نزدیک دهـکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرکی بردوش گرفـته و از چشـمه بخانه آب می برد، از وی آب خواسـت نامش را پرسـید و همان شـب اورا از پدر پیرش خواسـتگاری کرده و روز بعـد ماندانا را به قـصر خود آورد.

 

ماندانا دخـتر زیبا و بلند قـد و خوش اندام بود و با چشـم های درشـت و سـیاه، گیسـوان بلند، صدای دلکش و آرزوها  بزرگ در قصر بزرگ هـیرتا وارد شـد. هـیرتا بیشـتر اوقات خودرا به سـرکشی املاک دور دسـت خود و شـکار می گذزانید و کمتر به دلخوشی ماندانای جوان و زیبا می پرداخـت. روزها و هـفـته های اول به ماندانا بد نگذشـت. ولی پس از چندی زندگی برای ماندانا دوزخی شـد و کاخ بزرگ و با شـکوه هـیرتا برای او زندانی شـد بود، هـیرتا جوان نبود و بیش از دو برابر سـن ماندانا داشـت.


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 16:44 توسط ..:: بچه دومی ::..

T>